مصاحبه با صدیق تعریف

داشتید در مورد موسیقی محلی و نواحی و این مقوله ها توضیح می دادید كه رسیدید به اینجا.
بله. عرض كردم كه اساساً این نوع كار را موسیقی محلی نمی دانم. موسیقی محلی یا موسیقی نواحی یا موسیقی فولكلور به نظر من آن كاری را باید گفت كه با سازهای محلی همان مناطق اجرا شود. مثلاً موسیقی مازندران كه شما هم مال آنجا هستید باید با خود لله دا، اوسركوتن، احیاناً دوتار همان نواحی خودتان یا حداكثر كمانچه ای كه سه سیم دارد و متعلق به همان منطقه است در همان محل و توسط نوازندگان همان محل اجرا شود.
● مانند كمانچه ای كه احمد محسن پور می زند؟
بله. حتی به نظرم از آقای محسن پور محلی تركسانی هستند كه در روستاها ساز می زنند به نظرم حتی باید در همان اتمسفر و همان جغرافیا اجرا شود. مانند تعزیه. شما تعزیه ای كه مثلاً در مشهد اردهال كاشان اجرا می شود به لحاظ اتمسفر و هدفی كه پشت آن است خیلی گیراتر است و تأثیرگذاری اش بسیار است كه همان تعزیه خوان ها را بردارند و بیاورند مثلاً در تئاتر شهر آن را اجرا كنند. اجرایی شیك و اتو كشیده خواهد بود ولی آن قدر تأثیرگذار نخواهد بود كه در همان محل و همان اتمسفر اجرا شود، موسیقی محلی هم همین حال و هوا را دارد. البته منكر اجراهای گوناگون با سازها و تركیبات گوناگون نمی توان بود و از تجربیات دیگر در حوزه های مختلف این گونه موسیقی ها گریزی و گزیری نیست؛ این كه این آلبوم هم از این قاعده مستثنی نیست.
شما كه نمی خواهید این قضیه و این نوع تعزیه را - مثلاً - رد كنید؟ شما می خواهید بفرمایید این یك چیز دیگر است.
نه. رد نمی كنم ولی می گویم این دیگر آن تعزیه با آن هدف اصلی و فی الذاته خودش كه قرار است آن كاتارسیسم و در واقع تزكیه نفس را به وجود بیاورد، دیگر نیست. در این جا مخاطبان، مخاطبان شهری هستند كه می آیند و یك كار شسته رفته شیك را می بینند كه ناگزیر صاحب احساس و جانمایه لازم نیست. بعد خود كارگزاران كه كار را اجرا می كنند سعی می كنند كه خیلی شیك بیایند روی صحنه و لباسها و علم و كتل های پرطمطراق تر و شیك تر وبه اصطلاح جشنواره پسندی را ببرند روی صحنه. بعد مثلاً میكروفون می آورند و بقیه قضایا. موسیقی محلی هم در بهترین شكل اش بهتر است در همان جغرافیا و همان حال وهوای اصلی خودش اجرا شود. به همین دلیل كاری كه ما اجرا كرده ایم را نمی شود گفت موسیقی محلی ولی در نوع و ژانر خودش می توان آن را تفسیر و تحلیل كرد.
● آیا شهری كردن موسیقی محلی خراسانی، آن را از هدف اصلی اش دور نمی كند؟
این هم یك نوع كار است. آن نوازنده، آن خواننده و آن استاد بزرگی كه در خراسان دارد كار خودش را می كند، چه این كارها انجام شود و چه انجام نشود كار خودش را می كند و از طرف دیگر كارهایی از قبیل ماه عروس، تا حدی كه تداخل معنایی پیدا نكند با اجراهای مناطق نوع دیگری از تجربه است و برگرفته از موسیقی محلی خراسان و باید در چارچوب خودش تفسیر و تحلیل شود نه در چارچوب موسیقی مناطق. كاری كه ما اجرا كرده ایم با سازهای محلی خراسان بوده و حال و هوا و سونوریته و صدادهی سازهای سنتی ایران را دارد با تار و تنبك و كمانچه و قیچك و نی و دیگر سازهای سنتی نواخته شده اند و در نتیجه سونوریته ای كه ایجاد می شود، سونوریته موسیقی محلی خراسان نیست. در حقیقت و فقط ملودی هایش، ملودی خراسانی است.
● آلبوم «كردانه» شما هم همین حالت رادارد؟
بله. كردانه هم همین حالت را دارد. فرق «كردانه» با «ماه عروس» این است كه خواننده كردانه، كرد است اما خواننده «ماه عروس» همان خواننده كرد كردانه است كه آمده و از توان و تجربه اش استفاده كرده و بخشی از آن كار را كه با لهجه و با گویش محلی خراسانی و مشهدی بوده اجرا كرده است. بقیه كار خراسانی نیست. فقط بخش هایی از اشعار آوازهای این اثر از اشعار مهدی اخوان ثالث، شاعر نامدار خراسانی است. در بخش هایی از كار هم آهنگساز اثر تحت تأثیر موسیقی خراسانی، آرانژمان و تنظیم كرده است.
● آقای متبسم هم كه خراسانی هستند؟
بله. مشهدی هستند.
● در این اجرا روی لهجه تان خیلی كار كردید؟
فقط همان شش بیت تصنیف «امشو در بهشت خدا وایه پندری...» شادروان ملك الشعرای بهار با گویش مشهدی اجرا شده است. بقیه اش هم كه به زبان فارسی سلیس و رسمی است. روی آن شش بیت هم با مشورت و همفكری چند نفر از دوستان مشهدی سعی و تلاش خود را كرده ام. فكر هم نمی كنم كه اگر احیاناً زیر و زبری را اشتباه خوانده باشم، چیز چندان مهمی باشد چون قصد در اینجا شعرخوانی نیست. قصد ما آوازخوانی، تصنیف خوانی و ترانه خوانی است.
خراسانی، زبان نیست بلكه فقط گویشی از فارسی است.
● آیا قصددارید ازاین نوع تجربه ها داشته باشید كه احیاناً زبان دیگر غیر از كردی و فارسی داشته باشد؟
اگر فرصتی پیش بیاید و موارد خاصی در مسیر كاریم قرار بگیرد بله، می خوانم. انتخاب هایی كه تا حالا داشته ام، انتخاب من نبوده است. آن اشعار عربی كه روی آهنگ عبدالقادر در سریال امام علی(ع) خوانده ام را هم من نرفتم انتخاب كنم. انتخاب آقای فخرالدینی بود. فقط «كردانه» را خودم انتخاب كردم چون كرد هستم و دلم می خواست و می خواهدكردی هم بخوانم و این كار را ادامه خواهم داد و باز هم كردی خواهم خواند. كار اصلی من آواز در حوزه موسیقی ایران است اما در حوزه فرهنگی ایران بزرگ اگر مواردی پیش بیاید و در مسیرش قرار بگیرم حتماً اجرا خواهم كرد. ممكن است كه یك روز یك آهنگساز تاجیكی بیاید و یك كار داشته باشد و بخواهد من اجرا كنم، اگر با آن اثر ارتباط حسی و عاطفی برقرار كنم حتماً اجرایش می كنم و حتی چه بسا روزگاری آذربایجانی هم بخوانم چون موسیقی آذربایجانی را بسیار دوست دارم. واقعیت این است كه من تاكنون هم انتخاب شده ام یا اینكه در مسیر و موضعش قرار گرفته ام. تصمیم نگرفته ام كه بیایم فلان كار را بخوانم. برگردم به سؤال تان كه مثلاً من بیایم بگویم، عربی خوانده ام، كردی خوانده ام، فارسی خوانده ام، حالا بروم و خراسانی بخوانم، نه اینطور نبوده.
تا جایی كه شنیده ام، بازسازی آثار موسیقی محلی در غرب هم خیلی رواج دارد. یعنی گفته می شود كه بسیاری از سمفونی های بزرگ جهان ملهم از آثار موسیقی محلی آهنگسازان اثر بوده اند. منتهاآنجا یك اتفاق دیگر افتاده است و مثلاً یك موسیقی را كه ممكن است با دو ساز اجرا شده بود با یك ملودی محلی، می آمدند با یك اركستر حجیم اجرا می كردند. آنجا ماهیت كار در واقع یك چیز دیگر می شد. ولی مثلاً در آلبوم شما به جز همان نواختن با سازهای غیرمحلی و آن شكل كلی كار كه به قول شما شهری شده موسیقی خراسان است ، ماهیت كار تغییر نكرده است. نمونه های خوبی در این مورد در داخل كشور هم داریم. مانند همان كاری كه آقای درویشی انجام داد و موسیقی محلی مازندران را با اركستر بزرگ و تنظیم مدرن اجرا كرد و در واقع یك اثر مشخص تر به وجود آورد...
... حرف تان از این منظر درست است. بله. ملودی اصلی بسیاری از آثار كلاسیك و بزرگ موسیقی غرب متعلق به قبل از قرن هجدهم و برگرفته از موسیقی محلی است ولی آنقدر آرانژمان و تنظیم و سازبندی و هارمونی و كنترپوان و سایر قانونمندی های این گونه اركسترها در درجه اول اهمیت و در اولویت قرار داشته كه ملودی در آن حد از اهمیت نیست و در حقیقت موتیف های موسیقی محلی آن قدر خودش را نشان نمی دهد كه عظمت و بزرگی اركستر موردنظر بوده. اما به طور مثال در «ماه عروس» بخش ملودی های محلی كار خیلی روشن تر و بارز است برای آن كه در این كار آن آرانژمان آن تیپی انجام نشده است و لزومی هم نداشته كه چنین باشد و حداكثر در بعضی جاها دو خط ملودی و پایه شبیه هارمونی نوشته شده است. اساساً داستان موسیقی اركسترال و كلاسیك غربی داستان دیگری است كه اگر بخواهیم وارد حوزه تخصصی موسیقی كلاسیك غربی بشویم ماجراهای دیگری مطرح می شود كه شاید از بضاعت و حوصله و حوزه گفت وگویی ما خارج باشد.
تاكنون آنچه كار كرده اید بیشتر بازسازی، باز خوانی یا در بهترین شرایط خلق مجدد بوده است. كی به خلق ناب می پردازید؟ منظورم كاری است كه هم ملودی و هم اجرا و همه چیز آن تازه باشد.
●... یعنی همه كارها كهنه بوده... خلق ناب یعنی چه؟
... نه منظورم...
می فهمم چه می گویید. منظورتان این است كه كار از بیخ و بن تازه باشد. كار بازسازی شده نباشد. اگر كسی بیاید كاری را بیاورد كه از بیخ و بن تازه باشد من استقبال می كنم. همان طوری كه قبلاً هم اشاره كردم بارهاو بارها كارهای دیگری پیشنهاد شده اما چون صرفاً نخواسته ام فقط به خاطر این كه كاری كرده باشم، كار كنم از اجرای آنها صرف نظركرده ام. برای اجرای یك كار باید با آن كار ارتباط عاطفی و روحی پیدا كرد. اگر كار خوب جدیدی پیشنهاد شود من نخوانمش درواقع به خودم جفا كرده ام. حقیقت این است كه یا نبوده یا من در مسیر انتخاب نبوده ام.
● كمی محافظه كار نیستید؟
نه. واقعیت این است كه یكی از بحران های ما در موسیقی ایرانی، بحران و كمبود آهنگ خوب است و بحران و كمبود ترانه و ترانه سرای خوب. همیشه ناچار بوده اند كه شعر قدما را بردارند و روی آن آهنگ بگذارند. از طرف دیگر مگر چندكار خوب در سال ساخته می شود كه به چندنفر برسد؟ آیا كار خوب در سال به ۱۰ تا می رسد كه من هم دو تایش را بخوانم؟ واقعاً اگر هست به من هم اطلاع بدهید. نیست. این جزو یكی از بحران های ۱۰ ، ۲۰ ، ۳۰ سال اخیر موسیقی ماست. یكی از علت هایی كه كار بازسازی را بیشتر انجام می دهم واقعاً به این خاطر است كه كار خوب بسیاركم ساخته می شود. بشماریددر سال چند كار خوب ساخته می شود...
... مثلاً همین گروه دستان «سفر به دیگر سو» رابا شهرام ناظری كار كرده است...
... آن را كه آقای ناظری خواند چند كار دیگر بوده است؟ تازه همه كارهای گروه دستان ممكن است با حس و حال هر خواننده ای جفت وجور نباشد. به بقیه گروه ها توجه بكنید. چند گروه دیگر هست كه كار خوب می كند و دنبال خواننده می گردد؟ مگرخواننده نیست؟ هست. اماكار خوب نیست. اساساً درحال حاضر در موسیقی اصیل ایرانی چند گروه منسجم، به معنی درست كلمه گروه، شما سراغ دارید؟ من برای این كه روح و روانم را صیقل بدهم مجبورم با تمام دقت و وسواسی كه دارم كار بكنم. آن كارهای قدیمی، ملودی، استراكچر، ساختار، تركیب، شعر و همه چیزشان خیلی خیلی بیشتر و بهتر است از كارهایی است كه امروز ساخته می شوند و بیشتر دولت مستعجل اند. به اعتقاد من اگر هزار نفر دیگر هم «مرغ سحر» را بخوانند باز هم «مرغ سحر»، مرغ سحر است وحالا حالاها كهنه نمی شود. اگر ۲۰ نفر دیگر هم بیایند «آتشی در سینه دارم» نی داود را بخوانند باز هم جا دارد و كهنه نمی شود. مگر شعر حافظ كهنه می شود؟ شعر خوب كه كهنه نمی شود. مگر فردوسی و نظامی و عطار كهنه می شوند؟ بنابراین اگر كارهای خوبی هم ساخته شوند و من هم این شانس را پیدا كنم كه در مسیر اجرایی آن قرار بگیرم باز هم كار بازسازی یا به تعبیر درست تر بازآفرینی آثار قدما را رها نمی كنم.

درباره صدیق تعریف

صدیق تعریف (زاده 25 دی 1335 در سنندج)، ردیف‌دان و خواننده سنتی ایرانی اهل ایران است. صدیق تعریف در دوران فعالیت هنری اش با هنرمندان سرشناس بسیاری از جمله محمدرضا لطفی (در آلبوم چاووش 10 (به یاد طاهرزاده)، جلال ذوالفنون (در آلبوم شیدایی)، حسین علیزاده فرهاد فخرالدینی و حسین یوسف‌زمانی همکاری داشته‌است.